░▒▓▒▒▀▄▀▄♥عاشقانه دوستتدارم♥▄▀▄▀▒▒▓▒░
باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم
آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم
خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشستتا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم
خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاستاز چشم من ببین که چو غوغاست در دلم
من نای خوش نوایم و خاموش ای دریغلب بر لبم بنه که نواهاست در دلم
دستی به سینه ی من شوریده سر گذاربنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم
زین موج اشک تفته و توفان آه سردای دیده هوش دار که دریاست در دلم
باری امید خویش به دلداری ام فرستدانی که آرزوی تو تنهاست در دلم
گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوزصد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم
فرارسيدن سال نو را به همه خوانندگان این وبلاگ تبریک عرض می کنم و برای همگی آرزوی سالی همراه با پیشرفت و سعادت دارم.
از تمام دوستانی که لطف کردند و پیغام تبریک از طریق کامنت و ایمیل فرستادند هم صمیمانه سپاسگزارم.
میشنوی چی میگم؟
به یادتم و احساست می کنم
بعصی وقتا کورم ولی می بیتنمت
تو اینجایی ولی خیلی دوری
،...دلم برات تنگ میشه
احساس می کنم که سرم داره گیج میره
نمیتونم موقعیتم رو توصیف کنم یا جایی که توش هستم رو
جایی که هستم هیچ حساری نداره، نه دیواری، نه سقفی
میخوام یه تصمیمی بگیرم
بمونم یا برم!
درختی خشک را مانم به صحرا
که عمری سر کند تنهای تنها
نه بارانی که آرد برگ و باری
نه برقی تا بسوزد هستیش را
غریبم بی نشونم برس به فریادم
ز چشمت اگر چه که دورم هنوز
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
ااگر غصه بارید از ماه و سال
به یاد گرشته صبورم هنوز
شکستند اگر قاب یاد مرا
دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره ی دردهایم نشد
پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختی نبود
گرشتم ولی غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام
پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدی
من شیفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگی ساده نیست
در این عرصه مردی جسورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت
پر از نغمه ی پک و شورم هنوز
قبول است عمر خوشی ها کم است
ولی با توام پس صبورم هنوز
به سوی تو
به شوق روی تو
به طرف کوی تو
سپیده دم آیم
مگر تو را جویم
بگو... کجایی؟
نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم
بگو... کجایی؟
کی رود رخ ماهت از نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم، حدیث دل گویم
بگو... کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانم
دگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا
بگو که از جانم دگر چه خواهی؟
یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من؟
تا هستم من اسیر کوی توام، به آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم
بگو... کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانم
دگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا
بگو که از جانم دگر چه خواهی؟
دلم برای کسی تنگ است 
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است 
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند 
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد 
دلم برای کسی تنگ است
که آمد رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...